پنجشنبه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۱

يادداشت راجر ايبرت درباره شهامت واقعي (True Grit) آخرين ساخته برادران كوئن


شنا كردن موفق كوئن‌ها در جهت جريان
در شهامت واقعي برادران كوئن، جف بريجز نقشي را كه جان وين در نسخة قديمي بازي كرده، بازي نمي‌كند. او نقش جف بريجز را بازي مي‌كند؛ يا بهتر است بگويم نقشي را كه در نوول جاودانة ريچارد پورتيس نوشته شده بازي مي‌كند. بسياري از ديالوگ‌هاي كتاب هم عيناً به فيلم منتقل شده. بريجز كاريزماي ازلي و ابدي دوك‌ (لقب جان وين، مترجم) را ندارد. تعداد كمي از بازيگرها چنين منزلتي دارند. اما معتقدم در اين فيلم، بريجز حضوري گرم و قدرتمند روي پرده دارد. موقع تماشاي نسخة قديمي (1969)، هميشه مي‌دانستيم كه در حال نگاه كردن به جان وين هستيم؛ اما حالا در نسخة جديد وقتي به روستر كاگبرن نگاه مي‌كنيم، به جف بريجز فكر نمي‌كنيم.
وين دوست داشت روي سنگ قبرش نوشته شود (Feo, Fuerte y Formal) يعني زشت، قوي و باوقار. وقتي در دهة 1960 و 70 چند بار او را ديدم، خوش‌تيپ و باتجربه به نظر مي‌رسيد، اما غروري كه در او وجود داشت، از حد معقولي بيش‌تر نبود. ممكن است روستر يك هفت‌تيركش يك‌چشم بدعنق باشد، اما وين با بعدي كاملاً زنانه نقش را بازي كرد. ولي جف بريجز مثل يك بي‌خانمان كه جايي براي سكونت پيدا كرده، كاراكتر را به تصرف خود درآورده است. ناخودآگاه از خودم پرسيدم چه‌طور متي رز جوان (هيلي استنفيلد) مي‌تواند بوي بدن او را تحمل كند.
بي‌شك تصويري كه بريجز از شخصيتش ارائه مي‌دهد، به يك مرد قانون واقعي كه در سال‌هاي دور در غرب زندگي مي‌كرده، نزديك‌تر است. يك مرد چه‌قدر مي‌تواند مطبوع باشد وقتي بيش‌تر زندگي‌اش در بارها و پشت اسبش مي‌گذرد؟ همة اسب‌سوارهاي ناحيه كه لباس اضافه براي عوض كردن با خودشان حمل نمي‌كردند (مثل جان وين آن فيلم). البته او يك مرد قانون است كه اداره و اتاقي در شهر دارد، اما در طول فيلم بيش‌تر در مناطقي غريب و نحس به دنبال قاتل پدر متي مي‌گردد. 

آن طور كه در نوول آمده، متي يك نوجوان پر دل و جرأت است كه نگاهش مثل لبة كلاهش تيز است. او كلانتر كاگبرن را استخدام مي كند تا تام چني تبهكار (جاش برولين) را پيدا كرده و بازداشت كند. متي مي‌خواهد چني را به خاطر «كاري كه كرده» بكشد. اگر بريجز به‌راحتي جا پاي دوك گذاشته، هيلي استنفيلد هم از كيم دربي در نسخة اصلي تأثيرگذارتر است؛ البته دربي هم در جاي خودش خيلي خوب بود. وقتي استنفيلد در فيلم بازي مي‌كرده 13 ساله بوده كه به سن واقعي كاراكترش نزديك است. اما دربي 20 سالگي را رد كرده بود. كل داستان فيلم بر اساس ارادة آهنين يك دختر است كه در غرب وحشي و با فلسفة چشم در برابر چشم بزرگ شده. اتفاقات بدي برايش افتاده و با كمك مرد مسني كه مي‌تواند برود و خودش را جلوي گلوله قرار دهد، ارزش‌هاي زندگي‌اش را به دست مي‌آورد.
چيزي كه برايم خيلي جالب است اين است كه دارم طوري داستان و فيلم را توضيح مي‌دهم كه انگار يك وسترن سرراست و خوب و تحسين‌برانگيز است. اين براي من يك غافل‌گيري است، چون برادران كوئن اين فيلم را ساخته‌اند. شهامت واقعي اولين فيلم كارنامة حرفه‌اي آن‌هاست كه در ژانر مشخصي ساخته شده است. اين فيلم از فيلم‌هاي دوست‌داشتني‌شان است. استادي آن‌ها در كارشان شگفت‌انگيز است. انتخاب بازيگران در فيلم‌ دقيق و تأثيرگذار است. فيلم‌برداري راجر ديكنز شكوهي را به يادمان مي‌آورد كه زماني ژانر وسترن داشت؛ و هنوز هم مي تواند داشته باشد.
اين فيلم يك «فيلم كوئني»، به آن معني كه قبلاً به كار مي‌برديم، نيست. نامتعارف، عجيب‌وغريب، لايه‌لايه و كنايه‌آميز نيست. فيلم طوري است كه انگار اين دو مرد ـ كه تعدادي از اريژينال‌ترين فيلم‌هاي زمانة ما را ساخته‌اند ـ به نقطه‌اي رسيده‌اند كه تصميم گرفتند لذت نابي را كه از هنر سرراست فيلم ساختن ناشي مي‌شود، تجربه كنند. مثل اين است كه ايگي پاپ (خواننده، آهنگ‌ساز، ترانه‌سرا و بازيگر معروف آمريكايي كه از مبدعان پانك راك، هارد راك و ديگر سبك‌هاي موسيقي راك محسوب مي‌شود. م) ترانة «ولنتاين خنده‌دار من» را بخواند؛ كه خوب هم مي‌‌خواند. پس اجازه بدهيد فيلم را به خاطر چيزي كه هست ستايش كنم، يك وسترن باشكوه. كوئن‌ها استادي خود را در جنبه‌هايي نشان داده‌اند كه اغلب ناگفته باقي مانده بود. حالا آن‌ها نشان مي‌دهند كه موافق با جريان هم مي‌توانند خوب شنا كنند.
به‌علاوه، روستر كاگبرن جايي نايستاده كه جف بريجز 40 سال پيش كارش را از آن‌جا شروع كرد؟ اولين باري كه او نظرم را جلب كرد در آخرين نمايش فيلم (1971) بود، وقتي كه براي ديدن فيلم رودخانة سرخ با بازي جان وين، با دوستش به سينماي محل‌شان آمده بود. از آن به بعد، آن جوان پاك‌چهره به‌سختي تلاش كرده تا در زندگي‌اش به جايي برسد كه بتواند نقش روستر را با يك ناپاكي خوشايند بازي كند؛ ناپاكي‌ خوشايندي كه وين نمي‌توانست به آن برسد.
با همة اين حرف‌ها، ستارة نمايش هيلي استنفيلد است، و بايد هم باشد. اين داستان، داستان اوست؛ اوست كه موتور محرك و راوي داستان است. اين اولين نقش مهم استنفيلد است. او خود را به نقش الصاق كرده و به‌درستي كاري كرده كه متي خيلي دوست‌داشتني از كار درنيايد. متي در دنياي دوست‌داشتني‌اي زندگي نمي‌كند. با ديدن نسخة اوليه در زمان خودش، حس كردم كمي به كيم دربي علاقه‌مند شده‌ام! اما با ديدن اين يكي به احتمال زياد كسي به هيلي استنفيلد علاقه‌مند نخواهد شد. شايد با يك فيلم ديگر او به چهره‌اي دوست‌داشتني تبديل بشود. اما او طوري در فيلم كوئن‌ها بازي مي‌كند كه دوست داريد يك جورهايي هواي‌تان را داشته باشد.
 مت ديمن، جاش برولين و بري پپر، وزن و اعتبار خاصي به نقش‌هاي مكمل‌شان داده‌اند. ديمن نقش لابيف را بازي مي‌كند؛ يك رنجر تگزاسي كه مدت‌هاست در پي به دام انداختن تام چني‌ست. گلن كمپبل اين نقش را در فيلم قديمي بازي مي‌كرد و با توجه به لحن آن فيلم، انتخاب مناسبي بود. ديمن نقشش را با تلخي و شومي بيش‌تري بازي مي‌كند. لابيفي كه او بازي كرده، فقط يك وردست نيست. او و كاگبرن مشكلات ديرينه‌اي با هم دارند كه براي ما معلوم نمي‌شود. لابيف مردي‌ست كه وظيفه‌شناسي بي‌تكلفي دارد.
برولين در نقش تام چني، يك موجود بدذات كامل و خالص است. او مثل يك مار زهردار، همان طور كه آمادة شليك كردن به روستر است، آمادة شليك كردن به متي هم هست. در ژانر وسترن اين امكان هست كه شخصيت‌هاي منفي تيرگي و سياهي كم‌تري نسبت به فيلم‌هاي مدرن با آن جنبه‌هاي قدرتمند روان‌شانسي‌شان، داشته باشند. بري پپر هم نقش لاكي ند پپر را بازي مي‌كند؛ سردستة گروهي كه چني با آن‌ها مي‌پلكد. او و سه نفر ديگر در يك چمن‌زار، دوئل جانانه‌اي با روستر به راه مي‌اندازند. البته او بر خلاف اسمش براي گروه خوش‌شانسي نمي‌آورد.

فيلم 1969 كه كارگردان كهنه‌كار هاليوود هنري هاتاوي ساخته بود، مناظر چشم‌نوازي داشت. سكانس چمن‌زار و چند صحنة ديگر در كوه‌هاي سن خوآن كلرادو، نزديك تلورايد فيلم‌برداري شده بود. اما تمام لوكيشن‌هاي اين فيلم تگزاس است. اگرچه بعضي از مناظر زيبا هستند، اما بيش‌ترشان خشن و تهديدكننده هستند؛ درست مثل زمين‌هاي لم‌يزرعي كه در كتاب‌هاي كورمك مك‌كارتي يا لري مك‌مورتي توصيف شده است.
پيش‌بيني مي‌كنم بريجز و استنفيلد شانس‌ زيادي براي نامزدي اسكار داشته باشند. استنفيلد از اول تا آخر فيلم كارش را درست انجام داده ولي صحنه‌اي كه تماشاگران خيلي دوست دارند آن‌جايي‌ست كه با يك اسب‌فروش (داكين متيوز) سر قيمت چانه مي‌زند. كليد اين صحنه ديالوگ‌‌نويسي كوئن‌هاست كه صاف و پوست‌كنده‌ است و هرگز كش پيدا نمي‌كند.
با ديدن اين فيلم كوئن‌ها، مثل كارهاي قبلي‌شان شگفت‌زده شده‌ام، اما جنس اين حيرت فرق مي‌كند. به جاي اين‌كه بگويم اميدوارم دوباره «فيلم كوئني» بسازند، مايلم به اين فكر كنم كه با ذائقة خوبي كه اين دو كارگردان دارند، ممكن است در ژانرهاي ديگر چه جور فيلمي بسازند؟ موزيكال چه‌طور است؟ اوكلاهما! آمادة بازسازي است. 
امتياز ايبرت: 3/5 از 4 

4 نظر:

علی حاجی پور گفت...

امیدوارم امشب کوئن ها فینچر رو شکست بدن !

هومن داودی گفت...

راستش من هم اصلا مخالفم كه فينچر تو نامزدها هم باشه. اگه با اين فيلمش اسكار بگيره ديگه كارش تمومه. اما كوئن ها هم امسال فيلمشون آنچنان آش دهن سوزي نيست. به نظر من ارونوفسكي و نولان بيشتر حقشونه

Hesam گفت...

کیف کردم که دیدم تقریبا بازدیدتو بعد از فیلثر شدن حفظ کردی و فقط تو آمارت بازدید کننده هات پرچم های ایران به آلمان و آمریکا و ... تغیر پیدا کرده.

هومن داودی گفت...

ممنون داداش. حالا وظيفه شما سنگين تره! بيشتر سر بزن به ما