شنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۱

بهترین فیلمی که در سال 1389 دیدم


در ستایش اینسپشن
بهترین فیلمی که در سال ۱۳۸۹ دیدم، بی‌شک اینسپشن یا همان تلقین بود. (البته با فاصله‌ای خیلی کم جزیرة شاتر قرار دارد.) چون این مطلب یک جور بهاریه است نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم و دلایل و تحلیل برایش بیاورم. دیدن این فیلم به‌شدت تکانم داد. تا دو هفته بعدش نتوانستم هیچ فیلم دیگری نگاه کنم. چون هر فیلم دیگری را می‌خواستم ببینم، مدام تصاویر مبهوت‌کنندة فیلم و سرانجام کاب را می‌دیدم و دیدم خیلی بی‌انصافی است با این وضعیت فیلم دیگری را ببینم. آخر چه‌گونه می‌شود با این وضعیت ارتباط بی‌واسطه‌ای با فیلم دیگری برقرار کرد. پس آستین‌ها را بالا زدم و چندین‌وچند بار دیگر اینسپشن را دیدم تا عطشم فرو نشست.
به شکلی اعجاب‌انگیز هر بار که این فیلم کریستوفر نولان را می‌دیدم، مثل تقریباً اکثر آثارش، چیز جدیدی می‌گرفتم و حظش را می‌بردم. همین طور با خودمان خوش بودیم که چشم‌مان به جمال نوشته‌های دوستان منتقد روشن شد و برق سه‌فازمان پرید. با کمال تعجب چنان حمله‌های شدیدی به این فیلم شد که به پست‌ترین و مبتذل‌ترین فیلم‌های وطنی نشد. کریستوفر نولان در حد تصاویر متحرک‌سازان شانه‌تخم‌مرغی (فیلم‌های کمدی عامه‌پسند سابق) پایین آمد و درهای بهشت برایش یکی‌یکی بسته شد. طرف‌داران فیلم هم که من و امثال من باشیم، به جوگیری و نشئگی و بلاهت، مستقیم و غیرمستقیم، محکوم شدیم و من آخر نفهمیدم جوگیر شدن بر اثر دیدن یک فیلم و نشئه شدن با آن کجایش اشکال دارد؟ اصلاً مگر غیر از این است که به سینما می‌رویم و فیلم می‌بینم تا تحت تأثیر قرارمان دهد و به قول معروف بگیردمان و لحظاتی هرچند کوتاه و زودگذر ولی باارزش، از دنیا و مافیها دور بشویم؟ همة منتقدانی که از جادوی سینمای کلاسیک حرف می‌زنند (به‌خصوص پیش‌کسوت‌ترها که تاج سر ما هستند)، مگر از چیزی بجز همین تحت تأثیر افراطی قرار گرفتن با دیدن یک فیلم حرف می‌زنند؟ این‌که شب‌ و روزت بشود فکر کردن به یک فیلم و جزییات و تصاویرش، و نتوانی هر کسی را که می‌بینی دربارة فیلم حرف نزنی؟ شب‌ها خوابش را ببینی و روزها خیالش را. بین فیلم‌ها دنبال یک فیلم خیلی خوب دیگر بگردی تا با دیدنش از جو بیرون بیایی؟
خلاصه این حمله‌های بی‌سابقه به نولان عزیز که به هر حال هیچ جور دستش به ما نمی‌رسد، یک جورایی ناجوانمردانه می‌زد. تازه آن هم فیلمی که هرچه نباشد از لحاظ تکنیکی و فنی درجه‌یک است. از همه بدتر قیاس نولان با بونوئل و تارکوفسکی کبیر است. نمی‌خواهم بگویم کدام‌شان بهترند، می‌خواهم بگویم که قیاس بین آن‌ها از اساس اشتباه است. مجموع فروش فیلم‌هایی که بونوئل و تارکوفسکی ساخته‌اند، به اندازة یک‌دهم فروش فقط یک فیلم نولان نیست. پرفروش بودن هرگز به معنی خوب بودن یک فیلم نیست، بلکه می‌خواهم بگویم نمی‌شود با همان متر و معیاری که به فیلم‌های تارکوفسکی نگاه می‌کنیم، به بلاک‌باستری مثل اینسپشن نگاه کنیم. هر کدام از این‌ها دنیای مخصوص به خود دارند و زیبایی‌شناسی مخصوص به خود.
از این نوشته نتیجه می‌گیریم! که اگر با تعاریف بالا جوگیری این است، بنده با افتخار اعلام می‌کنم که به شکلی بسیار جوگیرانه، اینسپشن را به عنوان بهترین فیلم سال که هیچ، یکی از ده فیلم برتر عمرم انتخاب می‌کنم. همین الان هم که درباره‌اش نوشتم، حس می‌کنم خمار شدم. با اجازه بروم نشئه کنم .

2 نظر:

پونیو گفت...

ما بی شماریم...
پ.ن: یک جوگیر

هومن داودی گفت...

مختصر و مفید. هیچ چی نمیشه گفت.